تبليغاتX
باتومن بهارم

باتومن بهارم

دلت نمیخاست بیایی به دیدنم بارونوبهونه کردی

سلام خیلی خوش آمدید.نظریادت نره

دلت نمیخاست بیایی به دیدنم بارونوبهونه کردی؟بارهازیرهمین بارون رفتم وهای های گریه کردم خاستم اشکاموکسی نبینه خاستم ندونن بخاطرت اشک میریزم خاستم نبینن غرورموچه جوری شکستی من بخاطرتوزیراین بارونابدون چترهزاران باررفتم نمیبینی غرورمو؟؟؟نمیبینی له شدنه غرورمو؟بیاوپشت همین پنجره نیگاکن زیرپای رهگذراجاگذاشتمش وخودم پشت این پنجره له شدنشوتماشامیکنم.آره توشکستیش توغرورموله کردی ومن انداختمش دور.آخه مگه نمیبینی؟دیگه غروری واسم باقی نمونده.اگه بیایی خودت میبینی که اون دخترمغروردیگه غروری نداره اگه بیای میبینی چه عاشقانه وچه صادقانه بدون هیچ غروری بهت میگه:دوستت دارم بهترینم...........................میدونی غرورموتوشکستی منم انداختمش زیربارون صدای فریادشومیشنیدم اما گذاشتم زیر بارون زیرپای رهگذراتوی گل له بشه.تادیگه توروازمن جدانکنه

سلام خیلی خوش آمدید.نظر یادت نره سلام خیلی خوش آمدید.نظر یادت نره

+ نوشته شده در  شنبه دهم بهمن 1388ساعت 15:27  توسط سوگند  | 

دلم بازهوای پریدن به کوی توداره

Click to view full size image
+ نوشته شده در  جمعه نهم بهمن 1388ساعت 17:13  توسط سوگند  | 

ربنای سبز

خدایاسی چه ...........................................................................................................؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم دی 1388ساعت 12:46  توسط سوگند 

شعرازمریم حیدرزاده

جواب نامت

سلام ای تنها بهونه واسه ی نفس کشیدن
 هنوزم پر می کشه دل برای به تو رسیدن
 واسه ی جواب نامت می دونم که خیلی دیره
بذار به حساب غربت نکنه دلت بگیره
عزیزم بگو ببینم که چه رنگه روزگارت
 خیلی دوست دارم تو مهتاب بشینم یه شب کنارت
سر تو مهربونی بذاری به روی شونم
 تو فقط واسم دعا کن آخه دنبال بهونم
حالم رو اگه بپرسی خوبه تعریفی نداره
چون بلاتکلیفه عاشق آخه تکلیفی نداره
نکنه ازم برنجی تشنه ام تشنه ی بارون
چه قدر از دریا ما دوریم بیگناهیم هر دو تامون
 بد جوری به هم می ریزه من و گاهی اتفاقی
تو اگه نباشی از من نمی مونه چیزی باقی
می دونی که دست من نیست بازیای سرنوشته
 رو قشنگا خط کشیده زشتا رو برام نوشته
باز که ابری شد نگاهت بغضتم واسم عزیزه
اما اشکات رو نگه دار نذار اینجوری بریزه
من هنوز چیزی نگفتم که تو طاقتت تموم شد
باقیش و بگم می بینی گریه هات کلی حروم شد
حال من خیلی عجیبه دوست دارم پیشم بشینی
من نگاهت بکنم تو تو چشام عشق رو ببینی
یادته من و تو داشتیم ساده زندگی می کردیم
 از همین چشمه ی شفاف رفع تشنگی می کردیم
یه دفه یه مهمون اومد عقلم رو یه جوری دزدید
 دل تو به روش نیاورد از همون دقیقه فهمید
اولش فکر نمی کردم که دلم رو برده باشه
یا دلم گول چشای روشنش رو خورده باشه
اما نه گذشت و دیدم دل من دیوونه تر شد
به تو گفتم و دلت از قصه ی من با خبر شد
اولش گفتم یه حسه یا یه احترام ساده
اما بعد دیدم که عشقه آخه اندازش زیاده
تو بازم طاقت آوردی مث پونه ها تو پاییز
 سرنوشت تو سفیده ماجرای من غم انگیزه
بد جوری دیوونتم من فکر نکن این اعترافه
همیشه نبودن تو کرده این دل و کلافه
می دونم فرقی نداره واست عاشق بودن من
می دونم واست یکی شد بودن و نبودن من
 می دونم دوسم نداری مث روزای گذشته
 من خودم خوندم تو چشمات یه کسی این رو نوشته
اما روح من یه دریاست پره از موج و تلاطم
 ساحلش تویی و موجاش خنجرای حرف مردم
آخ چه لذتی داره ناز چشماتو کشیدن
رفتن یه راه دشوار واسه هرگز نرسیدن
 من که آسمون نبودم اما عشق تو یه ماهه
سرزنش نکن دلم رو به خدا اون بی گناهه
تو که چشمای قشنگت خونه ی صد تا ستاره س
تو که لبخند طلاییت واسه من عمر دوباره س
بیا و مثل گذشته جز به من به همه شک کن
من بدون تو می میرم بیا و بهم کمک کن

nightmelody-com-0013.jpg

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم دی 1388ساعت 9:53  توسط سوگند 

شعرازمریم حیدرزاده

وعده ی ما لب دریا

 روی عکسا گرد و خاکه
 بیشتر دلا هلاکه
قحطی گلای پونه ست
 تقدیرا دست زمونه ست
عهد و پیمونا شکسته
 رشته ی دلا گسسته
 تقویما رو ماه تیره
زندونا پر اسیره
آدما یا همه مردن
 یا که مات و دل سپردن
 عصر ما عصر فریبه
عصر اسمای غریبه
 عصر پژمردن گلدون
 چترای سیاه تو بارون
 مرگ آواز قناری
مرگ عکس یادگاری
 تا دلت بخواد شکایت
غصه ها تا بینهایت
 دلای آدما تنگه
 غصه هم گاهی قشنگه
چشما خونه ی سواله
مهربون شدن محاله
 حک شده روی هر دیواری
 که چرا دوسم نداری
 خونه هامون پر نرده
پشت هر پنجره پرده
تا دلت بخواد مسافر
تا بخوای عاشق و شاعر
شبا سرد و بی عروسک
 دلای شکسته از شک
زلفای خیبی پریشون
 خط زدن رو اسم مجنون
شهری که سرش شلوغه
وعده هاش همه دروغه
چشمای خیره به جاده
عشوه های نخریده
آسمونا پر دوده
قلب عاشقا کبوده
 گونه ی گلدونا زرده
رفته و بر نمی گرده
آدما بی سرگذشتن
 آهوا بدون دشتن
دفترا بدون امضا
ماهیان بدون دریا
تشنه ها هلک آبن
همه حرفا بی جوابن
 نصف زندگی نگاهه
بقیش همه گناهه
 خدا رو انگار گذاشتن
 رو زمن و بر نداشتن
در و دیوارا سیاهه
آدرسامون اشتباهه
شب و روزا پر عادت
 وقت که شد شاید عبادت
 خدا مال غصه هاته
وقتی غم داری خداته
روی اینه ها غباره
شیشه ی پنجره ی تاره
بغضا بی صدا و کاله
همه از فکر و خیاله
قلک خوبیا خالی
مهربونیا خیالی
قفسا پر پرنده
لبای بدون خنده
نه شنیدنی نه گوشی
نه گلی نه گلفروشی
 مرگ جشنای تولد
مرگ اون دلی که گم شد
خستگی بی اعتمادی
شک و تردید زیادی
امتحان مکرر
لونه های بی کبوتر
مشقامون بدون امضا
اسممون همیشه رسوا
نمره های عشقمون تک
بامامون بدون لک لک
همه غایب تو دفتر
 مث بالای کبوتر
 خونه ها بدون باغچه
بدون حافظ و طاقچه
نه برای عشق میلی
نه کسی به فکر لیلی
دیگه پشت در بسته
کسی بیدار ننشسته
نه کسی نه انتظاری
نه صدای بی قراری
واسه عاشقی که دیره
لااقل دلت نگیره
کاش تو قحطی شقایق
 باز بشیم سوار قایق
بشینیم بریم تو دریا
من و تو تنهای تنها
ماهیا خیلی امینن
نمی گن اگه ببینن
انقدر می ریم که ساحل
 از من و تو بشه غافل
قایق و با هم می رونیم
می ریم اونجاها می مونیم
جایی که نه آسمونش
نه صدای مردمونش
نه غمش نه جنب و جوشش
نه صدای گلفروشش
مث اینجا ‌آهنی نیست
 خوبه اما گفتنی نیست
پس ببین یادت بمونه
 کسی ام اینو ندونه
 زنده بودیم اگه فردا
 وعده ی ما لب دریا
صبح پاشو بدون ساعت
که فراموش بشه عادت
نره از یاد تو زیبا
 وعده ی ما لب دریا

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم دی 1388ساعت 9:42  توسط سوگند 

عشق لر

عشق لرخداییه  خداایدونه

زیر لوو   قصه مجنون   سی یارایخونه

عشق لرخداییه   خداایدونه

زیرلوو قصه مجنون سی یارایخوونه

www-Allpic-ir-2648[1].jpg

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم دی 1388ساعت 17:8  توسط سوگند 

خدایا

خدایایک لحظه تنهایم مگذار

nightmelody-com-0107.jpg

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم دی 1388ساعت 11:48  توسط سوگند  | 

خسته ام

خیلی خسته ام ازتو تویی که بااینکه میشناختمت امادیگرنمیشناسمت ازتوبیزارم ازتویی که دیگرنمیشناسمت هرچه فکرمیکنم همیشه چشمانم باتوغروب و دلتنگ بودن هرچه می اندیشم ظاهرت بادرونت فرسنگهافاصله داشته دیگرنمیخواهمت دیگرنمیخوانمت دیگرسفره غروب دلتنگیهایم رابرایت بازنمیکنم.دیگرازدلتنگی ات ترانه پرستوهای مهاجرراسرنمیدهم..دیگرنمیخواهم قطره های اشکم درمقابل چشمان نفرت انگیزت برگونه ام اینچنین که اکنون است سرازیرشود.دیگرحتی خاطره هایت راهم نمیخواهم درکنج دلم پنهان کنم میخواهم حتی خاطره هایت راهم به زباله دان نفرت بیندازم تاهرگاه ازکنارش گذشتم باخشم ونفرت به زباله دان بنگرم که خاطره هایت هم بوی تعفن نفرت انگیزی میدهند.خدایاچه کنم کمک کن کمکم کن بتوانم اینچنین که نوشتم انهم ازروی خشم ونفرت.همینگونه باشم میدانم که نیستم میدانم اینهمه سنگدل نیستم میدانم بازهم دوستش خواهم داشت اماچه کنم خدایااااااااااااااااااااااااااااا.میدانم نوشته هایم همه ازروی خشم و غصه است اماچه کنم دلم ازسنگ که نیست گریه درخلوت دل ننگ که نیست.خودت میبینی ومیدانی چه زجری کشیده ام .خودت میبینی ومیدانی که باوفاترینم اماخدایاخودت شاهدی که دیگرنمیتوانم دورویی وپریدن با.........تحمل کنم بایدرفت بادل شکسته بایدرفت خدایاچه میشوداخرش به کجاختم میشود؟؟خیلی دلتنگم دلتنگ بچگی ام دلتنگ روزهای خوش بیخبری ام اشکهامجالم نمیدهندوسوگند همیشه خندان دیگرخندان نخواهدبودسوگندامشب دلش گرفته.دیگرزیباترین خاطره هاهم خوشحالم نمیکند.به آغوش مادرم نیازدارم تاسرم رادربغلش بگذارم وبه بچگی ام برگردم غافل از این روزهای دلتنگی....مامان خوبم امشب حتی زیباترین لالاییهاهم خوشحالم نخواهندکرد.آخرچراخدایااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا...................................
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم دی 1388ساعت 1:11  توسط سوگند 

سرکوهی بلندتشتی به داره

برنج قل ایزنه دل بیقراره

برنج قل ایزنه باشیرمیشون

دلم جوش ایزنه سی قوم وخیشون

**********

بهاراوی زمینابه خروشن

درختاجویه سبزی ایپوشن

درختاجویه سبزحریری

همه دروطنن مودرغریوی

******

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم دی 1388ساعت 13:1  توسط سوگند 

لر

به نام خدایی که لُر آفرید                     دلش را از اندوه پُر آفرید

غمِ لُر غمِ غربتِ کوچ نیست                 خداوند لُر بره و قوچ نیست

 

خداحافظ ای کوچ هر سال من            خداحافظ ای بخت و اقبال من

خداحافظ ای چشمه های قشنگ        خداحافظ ای اسب و زین و تفنگ

خداحافظ ای مردم ساده پوش            خداحافظ ای ایل پر جنب و جوش

خداحافظ ای مَشک و دُوْ و کَره             خداحافظ ای کبک و میش و بَره

 

یکی نْی بیاهِه ز کِینو به مال               بخونه سی مون کمی دِی بَلال

دلُم تنگِ سی پازِنونِ مُنار                    دلُم تنگِ سی بِرنُو سُوزِوار

دلُم تنگِ سی مال و مشک و بُهون     سی کِیماس و مِرداس شاهنامه خون

دلُم ایخو وا مَم رضا و خلیل                 بِگَردُم به جُست کِلوُس و چَویل

دلُم ایخو برگرده او روزگار                    رِوِه مالِمون پشتِ تَنگِ مُنار

دلُم ایخو جونُم بهاری بوهِه                  همه زندگیم بختیاری بوهِه

 

تو ای ایلیاتی تو ای مرد کوچ                لُر و ترکمن،کرد و ترک و بلوچ

تو بشنو حدیث دل این مُرده را             تکاپوی بُغض ترک خورده را

غریبانه در انزوا مانده ام                      من از کوچ و از گله جامانده ام

غریبیم و از غربت آزرده ایم                  نفس می کشیم از نفس مُرده ایم

استاد روشن سليماني

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم دی 1388ساعت 15:30  توسط سوگند